محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4883

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پسرى پنج ساله بودم از پيران قوم شنيدم كه مىگفتند از شام سوى بصره مىرفته بود ، عبد الرحيم بن صفوان از جمله وابستگان حجاج كه از اردوگاه قطرى اسير شده بود به دو رسيد و با وى برفت تا او را از مآصر عبور داد . گويد : يكى كه او را ديده بود بيامد و گفت : « عبد الرحيم را ديدم كه با يكى مرد شاطر كه روپوشى گلى رنگ به كمر بسته بود و كمانى گل انداز داشت كه با آن گل مىانداخت . » گويد : وقتى عبد الرحيم بيامد در اين باب از او پرسيدند كه انكار كرد و چنان بود كه ابراهيم در اين زى نهان مىشد . نصر ، نوادهء نصر بن سيار گويد : وقتى ابراهيم از بغداد بيامد در محلهء كنده به نزد ابن فروه فرود آمد و نهان شد و كس پيش مردم فرستاد كه براى قيام آماده شوند . حسن بن حبيب گويد : ابراهيم به نزد من نهان بود بر ساحل دجيل بر كنار شهر اهواز ، محمد بن حصين در جستجوى وى بود ، يك روز گفت : « امير مؤمنان براى من نوشته و خبر داده كه منجمان به دو خبر داده‌اند كه ابراهيم در اهواز است ، در جزيره اى ميان دو رود ، اما من او را در جزيره جستم و اطمينان يافتم كه آنجا نيست . » گويد : مقصود وى جزيره اى بود كه ما بين رود شاهگرد و دجيل بود . گويد : مىگفت : « قصد دارم فردا او را در شهر بجويم ، شايد امير مؤمنان ما بين دجيل و مسرقان را منظور دارد . » گويد : بنزد ابراهيم رفتم و گفتم : « فردا در اين ناحيه ترا مىجويند . » گويد : باقى روز را با وى ببودم و چون شب در آمد ، وى را ببردم و در نزديكترين محل « دشت اربك » [ 1 ] نرسيده به كث جاى دادم . همان شب بازگشتم و منتظر بودم كه محمد صبحگاهان به جستجوى وى بر آيد اما بر نيامد تا روز به سر رفت و خورشيد نزديك

--> [ 1 ] كلمهء متن .